حتی وقتی می دانم نمی آیی !!

پشت همان میز دو نفره

می نشینم و به در خیره می شوم
.

انتظار تو را کشیدن هم زیباست
!

باور کن
!

کمی دوستم بدار
...

آن گاه از دل این کوه یخ؛

آتشفشانی فوران خواهد کرد

که فکرش را هم نمی کنی
!!!

قرارمان یک مانور کوچک بود
!

قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد
!

اما ببین
...

یک جای سالم بر قلبم نمانده است
!!!

ای کاش سد سیوند سوراخ می شد
!

یک شب از همین شب ها که

پترس ها ؛

دیر زمانی است انگشت به دهان مانده اند
!!!

و دوباره می گویم ؛

نشسته ام به انتظار آمدنت
!!

ای کاش باور می کردی

انتظـــــــــــــــــــارم را.................

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 بهمن 1390    | توسط: نیلوفر    |    دوست عزیزم نظر یادت نره...()